مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
69
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> برابرى در سن وجود داشت . محمد بن حنفيه به سال 16 هجرى زاده شد وبنابر اين در هنگامهء صفين بيست ويك سال داشت . محمد بن ابىبكر نيز در سال حجة الوداع در منطقهء « ذي الحليفة » يا « شجره » ديده به جهان گشود ودر سال 38 به قتل رسيد ، يعنى در واقعهء صفين جوانى بيست وهفت سأله بود . بدينگونه بايد ادعا كنيم كه مسلم در نبرد صفين جوانى سى يا بيست وهشت سأله بوده ، ولادتش در سال هفتم يا نهم هجرى روى داده ودر هنگام شهادت بيش از پنجاه سال داشته است . در اين صورت چگونه مىتوان تصور كرد كه معاوية پيش از زاده شدن أو در شام حكومت مىكرده وعقيل به سراغ أو رفته بوده است . اصولًا با اين محاسبات به دست مىآيد كه مسلم قبل از آن كه معاوية اسلام بياورد ، قدم به جهان گذارده است ؛ زيرا معاوية در سال نهم هجرى ، چند ماه جلوتر از رحلت پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله اظهار اسلام نمود . جالبتر آن كه اگر ما نظر واقدى را در اين زمينه برگزينيم ، نادرستى داستان مزبور بيشتر بروز مىكند . أو مىگويد : هنگامى كه مسلمانان بعد از محاصرهاى دراز مدت به شهر « البهنسا » وارد شدند ، مسلم بن عقيل نيز همراه هاشميين داخل شهر شد ، درحالى كه اين اشعار را مىسرود : جنگ به درازا كشيد وشب زندهداريها طولانى شد ، كمخوابيها ونالههاى مداوم مرا به ستوه آورد ، اينك به خونخواهى جعفر وعلى قيام خواهم كرد وخواستهء تورا اى عقيل برآورده خواهم ساخت . من در اين سرزمين همهء سگان را از دم تيغ مىگذرانم ، اميد است كه در هنگامهء نبرد ، تب وتاب دل فرو نشيند . وهمه مىدانيم كه فتح « البهنسا » در دوران عمر بن خطاب بوده است . 13 پرواضح است كه اگر كسى همراه با مجاهدان ورزمندگان زمان عمر بن خطاب به جنگ مىرود ، لا أقل بايد بيست سال داشته باشد . در اين صورت ولادت أو در نخستين سالهاى هجرت روى داده است ؛ همان سالها كه معاوية در گرداب شرك وگمراهى أسير بود وسر بر آستان بندگى بتها مىساييد . از اين همه بگذريم ، مسلم شخصيتى است برجسته كه امام أمير المؤمنين اورا شايستهء رهبرى جنگ يافته ووى را همرديف دو فرزندش حسن وحسين عليهما السلام وبرادرزادهاش عبداللَّهبن جعفر عهدهدار ميمنهء سپاه نموده است . همچنين سرور شهيدان اين مرد را لايق ولايت بزرگترين شهر عراق ، يعنى كوفه مىدانسته ومقام نمايندگى در همهء أمور ديني ودنيايى را از جانب خود بر أو واگذار فرموده است . آرى ، چنين انساني بايد از عقل ، درايت ، اخلاق وديانت به حدّ كافى برخوردار باشد ، تا موجب سرزنش وسرشكستگى امام نگردد وكسى نتواند بر امام خرده بگيرد كه نمايندهء شما شخصي است فرومايه ، يا آن كه به كارهاى خفّتبار دست مىيازد ، يا آن كه مرتكب عمل حرام مىگردد ، ويا آن كه نشان كمخردى در أو يافت مىشود . اين چنين نقاط ضعفي - اگرچه در گذشته روى داده باشد - مايهء سرشكستگى انسان واز بين رفتن ارج وقدر اجتماعي وى مىگردد . -